تبليغاتX
●઼~ღشـــیطونــــکا ●઼~ღ


●઼~ღشـــیطونــــکا ●઼~ღ

* (`'•.¸ღ شعرهای عاشقانه برای تو که بهترینمیღ¸.• '´)*

 

به زمین می زنی و می شکنی
عاقبت شیشه امیدی را
سخت مغروری و می سازی سرد
در دلی، آتش جاویدی را
دیدمت ، وای چه دیداری، وای
این چه دیدار دل آزاری بود
بی گمان برده ای از یاد آن عهد
که مرا با تو سر و کاری بود
دیدمت، وای چه دیداری وای
نه نگاهی، نه لب پرنوشی
نه شرار نفس پرهوسی
نه فشار بدن و آغوشی
این چه عشقی ست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی زمن و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم
باز لبهای عطش کرده من
عشق سوزان تو را می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصه عشق تو را می گوید
بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشایم گره از بخت، چه باک
ترسم از این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپرده خاک
خلوت خالی و خاموش مرا
تو پر از خاطره کردی، ای مرد
شعر من شعله احساس من است
تو مرا شاعره کردی، ای مرد
آتش عشق به چشمت یکدم
جلوه ای کرد و سرابی گردید
تا مرا واله و بی سامان دید
نقش افتاده بر آبی گردید
سینه ای، تا که بر آن سر بنهم
دامنی، تا که بر آن ریزم اشک
آه، ای آنکه غم عشقت نیست
می برم بر تو و قلبت رشک
به زمین می زنی و می شکنی
عاقبت شیشه امیدی را
سخت مغروری می سازی سرد
در دلی، آتش جاوی را

 

نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 19:26 توسط * (`'•.¸ღMasOomღ¸.• '´)*| |

ای تو که دوری ولی نزدیک دنیای منی

خیلی وقته نمیای به خواب من سر بزنی

بی تو همسایه شدم با همه ی خاطره ها

نگو فاصله یه دنیاست میون دستای ما

تو کدوم محله داری قدماتو می شُماری؟

تو کدوم پس کوچه آغوش منو،کم مییاری؟

وقتی چشمات می شه گریون، جای من رو خالی کن

تو خیابون زیر بارون،جای من رو خالی کن

جای تو خالیه اینجا توی این اتاق سرد

دربه در شه این دلی که منو عاشق تو کرد

از کدوم گریه میشه به خواب خوب تو رسید؟

تو کدوم ترانه می شه صدای پاتو شنید؟

وای از این خاطره هایی که عذاب من شدن

وای از این آرزوهایی که سراب من شدن

وقتی چشمات می شه گریون، جای من رو خالی کن

تو خیابون زیر بارون،جای من رو خالی کن

 

برگرفته از وبلاگ زیبای قلب سنگی

 

 

نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 1:7 توسط * (`'•.¸ღMasOomღ¸.• '´)*| |

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق


هم دعا کن گره ی تازه نیا فزاید عشق


قایقی در طلب موج به دریا پیوست


باید از مرگ نترسید اگر باید عشق


عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم


شاید این بوسه به نفرت برسد شاید عشق


شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد


می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

 
پیله ی رنج من ابریشم پیراهن شد

 
شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 2:5 توسط * (`'•.¸ღMasOomღ¸.• '´)*| |


Design By : Night Skin